محمد قنبرى
94
شناخت نامهء كلينى و الكافى ( فارسى )
فهمانده ، گوياى اين است كه كلينى بيش از يك سفر به بغداد كرده ، و طى سفرهاى مكررش به بغداد ، تنها كانون عمده دانش در جهان اسلام در قرنهاى سوم و چهارم هجرى ، در دروازه كوفه اتراق مىكرده است . ملاحظهء برخى شواهدى كه بعضى از پژوهشگران معاصر يافتهاند ، تا براساس آنها نتيجه بگيرند كه كلينى به خراسان ، كوفه و حجاز سفر كرده بود و اين امور از مطاوى برخى كلمات كلينى بر مىآيد ، جالب توجه و ارزشمند است . « 1 » اكنون پس از معرفى كوتاه كلينى طى فرازهاى بالا و برداشتن يك گام عمده در شناخت وى و فهم اجمالى عقل گرايى او ، بايد به بخش ديگرى بپردازى تا ضمن آن رابطه « تحديث » و « تعقل » را باز گوييم : تحديث و تعقل در آينه كافى ، چهرهء مرحوم كلينى به عنوان محدثى سترگ و كمنظير ، بل بىنظير ديده مىشود . اكنون مىخواهيم ببينيم چگونه ميان چنين شأنى را مىتوان با خردگرايى جمع كرد ؟ به طور اصولى ميان حديث گزارى يعنى ظاهرگرايى با انديشه ورزى ناسازگارى وجود دارد ؛ زيرا مقتضاى حديث گروى ، تعبد بدان و وانهادن پرسش گرى از عقل و خلع آن از مسند داورى است . اما خردگرايى در هر چهرهاى كه رخ نمايد ، عقل محورى و انديشه سالارى را به همراه دارد . تقابل دو انديشه ظاهرگرايى و عقلگرايى را اندكى به شرحتر در جاى ديگر آوردهام ، « 2 » و اينجا نيز مجال تفصيل نمىبينم . اما بيان اين نكته را سودمند مىدانم كه تقريباً در طول تاريخ اسلام ، حديثگزارى با ظاهر گروى همراه بوده است . اما كلينى به حق به عنوان يك استثناى مهم از آن قاعده و كبراى كلى مطرح شده است . او به درستى و به حق نشان داد كه تقابل ياد شدهء دو انديشه ، تقابلى عَرَضى است نه ذاتى .
--> ( 1 ) . ر . ك : فصلنامهء علوم الحديث ، ش 1 ، ص 200 و 204 - 206 . ( 2 ) . در مقالهاى با عنوان احمد بن حنبل و ظاهرگرايى كه تاكنون به چاپ نرسيده است .